عبد الجليل قزوينى رازى
384
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
بتائى « 1 » نان حكم نتوانستى كردن ، و توقيع فضل كردى ، و مهر او نهادى ، و بر درم و دينار نام ذو الرّياستين بودى ، و شرق و غرب و فرمان لشكرها در تحت تصرّف او بودى ، و او مأمون را فراآن « 2 » آورد كه رايات سياه و لباس سياه طرح كرد و رايات و لباس سبز كرد « 3 » و او را گفت : خلافت وا آل على ده كه حق ايشانرا است تا دنيا و آخرت تو بسلامت باشد ترا چرا بايد كه از بهر فرزندان خود ولد العبّاس كه خويشان تواند بدوزخ روى و حق با خداوندان حق ده بدست خود تا ممكّنى تا پيش خداى تعالى معذور باشى و اين همه از بهر آن ميكرد فضل سهل كه رافضى بود چون « 4 » بلحسن فرات كه وزير مقتدر بود كه شرح او رفته است و سهل كه پدر فضل بود زنده بود و هنوز گبر بود و روافض بقوّت فضل مستولى بودند و خليفه در آوستى « 5 » او بود اتّفاق بر آن نهادند كه خلافت با على موسى الرّضا دهند مأمون الحاحها كرد و رضا دانست كه آن محال است از پيش بنرود كه رسول خبر داده بود « 6 » و نيز رافضى وفا نكند قبول نكرد و بهزار جهد ولايت عهد قبول كرد و دو سال وليعهد بود و مأمون به دو شادمان بود و علويان بر أعمال سنيّه بودند فضل سهل هرروز در خدمت علىّ بن موسى الرّضا رفتى ، روزى خلوت ساخت آنگه گفت پنهان همهء مردم : كه من كار او اينجا رسانيدم كه اين طاغيه را از آل و تبارانش جدا كردم و او را بدشمن
--> ( 1 ) - در برهان قاطع ضمن معانى « تا » گفته : « و صفت عدد باشد همچو يكتا و دو تا سه تا » . ( 2 ) - يعنى بر آن داشت . ( 3 ) - براى تحقيق تغيير لباس سياه بسبز رجوع شود بتعليقهء 157 . ( 4 ) - ع ث م ب : « منكر » و گويا مصحف و محرف « مانند » يا « مثل » يا « لنگه » كه بمعنى نيم بار و يكتا از كفش مىباشد و در اينجا مراد نظير و همتاى است . ( 5 ) - م ح : « آستين » در فرهنگ انجمن آراى ناصرى گفته : « آوستيم با فوقانى بتحتانى كشيده آستين جامه را گويند » پس معلوم مىشود كه با حذف ميم از آخر نيز بمعنى آستين به كار ميرود . ( 6 ) - گويا اشاره بكلام حضرت رضا عليه السلام است كه در عهدنامه نوشته است : « و الجامعة و الجفر يدلان على ضد ذلك » و اين مضمون بعبارات مختلف در كتب معتمده مذكور است حتى محقق شريف جرجانى در شرح مواقف ( ص 276 چاپ بولاق ) گفته : « و فى كتاب قبول العهد الذى كتبه على بن موسى رضى اللّه عنهما الى المأمون : « انك قد عرفت من حقوقنا ما لم يعرفه آباؤك ، و قبلت منك عهدك الا أن الجفر و الجامعة يدلان على أنه لا يتم » و اين مطلب در تاريخ فخرى و غير آن نيز مذكور است و ما نيز در تعليقات كتاب الايضاح فضل بن شاذان ( ص 461 - 469 ) به آن اشاره كردهايم .